محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

757

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

[ خبر ماجراى عبد الله الزبير با مختار ] مختار همى دعوت كرد كه مرا محمّد الحنفيّه فرستاده است . و محمّد خود به طاعت خداى مشغول بود و چون مختار گفت خون حسين طلب مىكنم ، او را به دروغ منسوب نكرد كه او را گفتى مكن ، و مردمان دانستند كه محمّد الحنفيّه با بزرگوارى و علم وى آن مذهب مختار و فسادها و خونها ريختن نپسندد ، از بهر آن مختار را كذّاب خواندندى . پس چون مختار ديد كه محمّد نپذيرد و به دو نامه نكند ، و چون سر عمر بن سعد و آن پسرش و آن شمر به دو فرستاد ، رسول او را جواب نكرد جز آن كه گفت : خداى او ما را پشت بود . پس مختار نامه كرد سوى عبد الله بن الزبير و گفت : تو دانى كه من نخستين كسى بودم كه با تو بيعت كردم و ترا در مكّه من آشكار كردم ، و دانى كه پيش تو چند حرب كردم با سپاه شام ، و چون كار تو راست بيستاد با من وفا نكردى بدانچه گفته بودى . و مرا به مكه همى داشتى و ولايت ندادى و نه هيچ كارى فرمودى . برخاستم و به كوفه آمدم و در خانه بنشستم . و مردمان از عبد الله بن المطيع به گله بودند و او را از كوفه بيرون كردند و بر من گرد آمدند و گفتند شهر نگاه دار ، و من شهر را نگاه داشتم . و اين كردم از بهر طاعت تو كردم . اكنون كوفه را همى نگاه دارم تا چه